دكتر عقيقى بخشايشي

942

چهارده نور پاك ( فارسي )

باقر ( عليه السلام ) فرمود : گويا مى بينم قومى را كه در مشرق قيام كرده حق را مى طلبند ولى حق را به آنها نمى دهند ، باز مى طلبند ، باز حق را به آنها نمى دهند ، چون چنين ديدند ، شمشيرهاى خويش بر شانه خود گذاشته قيام مسلحانه مى كنند ، در اين زمان حق را به آنها مى دهند ولى آنها قبول نمى كنند و گويند : بايد خود قيام به حق كرده و حكومت تشكيل بدهيم و چون حكومت را تشكيل دادند آن را تحويل نمى دهند مگر به صاحبتان ( امام زمان ( عليه السلام ) ) كشتگان آنها شهيداند ، بدانيد اگر من آن زمان درك مى كردم خودم را در اختيار آن كار مى گذاشتم نگارنده گويد : چون اين حديث با انقلاب اسلامى ايران بسيار تطبيق مىشود لذا عين حديث را مى آوريم . " عن ابى خالد الكابلى عن ابى جعفر ( عليه السلام ) انه قال : كأنى بقوم قد خرجوا بالمشرق يطلبون الحق فلا يعطونه ثم يطلبونه فلا يطونه ، فاذا رأوا ذالك وضعوا سيوفهم على عواتقهم فيعطون ما سألوه فلا يقبلونه حتى يقوموا ولايدفعونها الا صاحبكم ، قتلاهم شهداء ، اما انى لو ادركت ذلك لاستقيت نفسى لصاحب هذا الامر " . تخصص در علوم در زمان پيشواى پنجم و ششم كه نهضت علمى و فرهنگى اسلام شكوفا شد ، در اثر برخورد معارف اسلامى با فلسفه و عقايد و آراى فلاسفه و دانشمندان يونان و روم ، رشته‌هاى مختلف علمى به وجود آمد و شبهات و اشكالات گوناگونى در ميان دانشمندان رواج يافت ، از اين رو امام باقر ( عليه السلام ) و همچنين امام صادق ( عليه السلام ) هر يك از شاگردان خود را در رشته اى كه با ذوق وقريحهء او سازگار بود ، تعليم و تربيت مى نمودند و در نتيجه ، هر كدام از آنان در يك يا دو رشته از علوم مانند : حديث ، تفسير ، كلام ، و امثال اينها تخصص پيدا مى كردند . گاهى امام ، دانشمندانى را كه براى بحث و مناظره مراجعه مى كردند ، راهنمائى مى كرد تا با يكى از شاگردان ، كه در آن رشته تخصص داشت ، مناظره كند . " هشام بن سالم " مى گويد : روزى با گروهى از ياران امام صادق ( عليه السلام ) در محضر آن حضرت نشسته بوديم ، يك نفر مرد شامى اجازهء ورود خواست و پس از كسب اجازه ، وارد